- ناحیه کاربریثبت نامورود کاربرانرمز عبور را فراموش کرده ام!
- دسترسی آسانایجادجستجو
- دسته بندی ها
@( )
امتیاز داوران (0/10)
فروش اطلاعات تماس غیرفعال است
- دنبــال کــردن
- 0دنبال کننده
- 0دنبال شده
- 0دیدگاه خریداران
- ثبت گزارش
پروفایل
/آثار 2 0
زندان تن
چند در زندانِ تن، گم کردهای راهِ صواب؟
چند جویی گوهر از گردابِ بیسر حدِّ آب؟
کوزهی دربسته را دریا نبخشد قطرهای
دل که شد بیگانه با معنا، تهی ماند از شراب
شیر اگر با گلهی کفتار بندد همعنان
قیمتِ بازویِ خود را برده است اندر تباب
...
دسته بندی: شعر کهن
20,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 3 0
خروج از خویشتن
شب است و در جمارِ جان، شرارِ تازه میخواهم
ز چشمِ پرعتابت، استخارِ تازه میخواهم
لب از گفتن بستم و خون در میانِ سینه میجوشد
زبانِ چشمِ خود را، ترجمارِ تازه میخواهم
جهان کهنه است و نقشِ او بر آبِ بیوفاییها
در این ویرانه، بومِ نو، نگارِ تازه میخواهم
دسته بندی: شعر کهن
65,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 5 0
غبار انزوا
تو فروغِ آفتابی در حریمِ کبریا
من غبارِ تیره-رویی در مسیرِ انزوا
تو زلالِ فیضِ نوری در تجلّیگاهِ حسن
من تماماً ظلماتم، هایوهویِ ادّعا
تو تجسّمبخشِ امّیدی، حیاتِ سرمدی
من هیولایِ فنائم، انتهایِ انتها
...
دسته بندی: شعر کهن
20,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 11 0
شراره تازه
شب است و در جمارِ جان، شرارِ تازه میخواهم
ز چشمِ پرعتابت، استخارِ تازه میخواهم
لب از گفتن بستم و خون در میانِ سینه میجوشد
زبانِ چشمِ خود را، ترجمارِ تازه میخواهم
جهان کهنه است و نقشِ او بر آبِ بیوفاییها
در این ویرانه، بومِ نو، نگارِ تازه میخواهم
...
دسته بندی: شعر کهن
22,000,000تومان
5/5
خرید شعر 18 0
هبوط پاییز
پیچکِ چشمِ من از ساقهٔ دل بالا رفت
تا تماشاگرِ تنهاییِ این صحرا رفت
تو شدی فاصله و من به همین دوریِ خویش
خو گرفتم که ز دل، حسرتِ استسقا رفت
گر پشیمان شدی از راه، میا سویِ دلم
لاشهٔ صیدِ خزاندیده مگر دیدن داشت؟
کوچ دادم عطشِ بغضِ آوارگیام را به لبم
تا بر این خندهٔ ناآشیان، شبی شیدا رفت
...
دسته بندی: شعر کهن
19,000,000تومان
5/5
خرید شعر 14 0
خطوط مکتوم
زِ من کرانه بگیر... این خرابه مسموم است
درونِ سینهام آثارِ مرگی شوم است
چنان به شوکرانِ درد خو گرفته تنم
که خندهام به لب از فرطِ زجر، معدوم است
به نیشتر چه نیازی؟ که در رگم بهجایِ خون
عصارۀ شب و افیونِ مرگ، مسموم است
...
دسته بندی: شعر کهن
15,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 16 0
مستعمره
نشستی در کنارم، لیک تنهاتر شدم با تو
میانِ جمع بودم، باز غمگینتر شدم با تو
تو پنداری که باران بود و خیس از قطرهها گشتم؟
ندیدی کز درونِ آتشین، سوزانتر شدم با تو
شبم طی شد به تنهایی، به آه و دودِ سیگاری
به آهی سوختم، خاکستری بر در شدم با تو
پیاپی قرص خوردم تا مگر خوابم برد امشب
ز بیخوابی و سردردی، پریشانتر شدم با تو
به ظاهر حرفهایت بویِ مهر و عاشقی میداد
ولی در پشتِ لبخندت، فریبِ دیگری دیدم..
دسته بندی: شعر کهن
19,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 29 0
زخم تبسم
از قصه به جز تلخیِ پایان نرسید
به زخمهیِ ناسور، مداوا نرسید
گفتند که فرداست طلوعِ خورشید
شد عمر تمام و سحرِ ما نرسید
درگیرِ نقابی مژدهبخشیم همه
انکارکنانِ دردِ خویشیم همه
این منحنیِ سرخ که بر صورتِ ماست
لبخندِ دروغیست که پوشیم همه
یک عمر درونِ خویش، زندانیِ درد
سرگشته و بیهدف در این کوچهیِ سرد
در حسرتِ خورشید به شب خو کردیم
جُز پوچیِ زیستن چه باید آورد؟
این دوزخِ جاوید، اعجازِ فناست
هر سایه که رد شد، خودِ انگیزهٔ ماست
.....
دسته بندی: شعر کهن
30,000,000تومان
5/5
خرید شعر 24 0
توبه های شیشه ای
ای دل از آتشِ چشمِ تو گرفتار شده
شهر در پرتوِ آن طره گهربار شده
آمدی با سرِ ژوبینِ غزل، خیمه زدی
کشوری یکسپه تسخیرِ تو ناچار شده
تیغِ مژگانِ تو هر قافیه را بند آورد
لشکرِ مژدهدهِ صلحِ تو بیمار شده
دسته بندی: شعر کهن
26,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 33 0
تبعید ذهن
تاریک شد هوای سرم، مغز من فساد...
دیگر به مغزِ من نرسد بوی اعتماد!
بر چرخهی تکرار بیاویز قلب من
تا بگذرد به خیر، تبِ این ستیز و داد
شاخهایم و بر تنِ پاییز رقصیدهایم
در معبری که باد، تبر میکشد به باد...
کودک شدم میان شبِ سردِ انبارها
...
دسته بندی: شعر کهن
28,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 36 0
منِ بیباکِ هراسان
پیوندِ صمیمی، دمی آسان نخواستید
در حاشیهی حادثه، میدان نخواستید
از ما دلِ دیوانهی رسوا طلب نمود
تنها نه، که چشمانِ پشیمان نخواستید
گفتید بیایید و بمانید به صد مکر
جز بازیِ بیمعنیِ طفلان نخواستید
گفتیم که کارِ منِ دلداده شبیخونست
مردی که بجنگد به شبستان نخواستید
دسته بندی: شعر کهن
35,000,000تومان
4.5/5
خرید شعر 44 2
دیوار ماتم
در اتاقی سرد و تاریک، روی تختی نیمهجان
در حصارِ شهرِ کینهتوزِ سنگینِ گران
پشتِ شیشه، توی کوچه، آسمان بر تن کشید
جبهای از ابرهای تیرهی خیس و نران
پشتِ هم سیگار… هی سیگار… دردی در قفس
مانده در زندانِ تنهایی، اسیرِ ارمغان
دسته بندی: شعر کهن
25,000,000تومان
4.5/5
خرید شعرادیب جو
بازگشت به بالا
مجوزها
تمامی حقوق معنوی و مادی برای ادیبجو محفوظ است | © 2021
هر گونه کپی برداری از مطالب این وبسایت، بدون ذکر منبع مجاز نیست.

